أبو علي سينا

18

منطق ( فارسى )

و « 1 » اگر باز دارنده نبود از طبع - يا از خوى ، شايد كه بخندد ؛ و بيشتر ازين دو وصف « 2 » بايد - كه ببود « 3 » نخست ، تا مردم ببود . پس « 4 » چون اين جان « 5 » با تن جفت شود ، و مردم مردم شود « 6 » ، آنگاه خندناكى و شگفت‌دارى آيد . پس سپسين « 7 » وصف آنگاه همىآيد - كه مردم مردم شود » و ازين قبل را توانى گفتن كه نخست بايد كه مردم را « 8 » جان مردمى بود - تا مردم شود ، و تا خندان باشد « 9 » بطبع . و نتوانى گفتن كه نخست بايد كه خندان باشد « 10 » بطبع - تا او را جان مردمى باشد ، و مردم شود . پس وصف پيشين ذاتى است بحقيقت . و وصف دوّم هر چند كه هرگز « 11 » از مردم برنخيزد ذاتى نيست ، كه عرضى « 12 » است . و اما آن كه گوئى زيد نشسته است - يا خفته است ، يا پيرست - يا جوانست ، شكّ نيست - كه عرضى است ؛ هر چند كه « 13 » : يكى زودتر برگردد ، و يكى ديرتر « 14 » بماند .

--> ( 1 ) - بى : و - ه - ط . ( 2 ) - بى : از - ط ، - ازين دو صفت - ل - د . ( 3 ) - كه جان ببود - خ - م - د ، - كه بود - ه - ط . ( 4 ) - بى : پس - ل . ( 5 ) - حال - ل - كب . ( 6 ) - بى : مردم مردم شود - ك - م . ( 7 ) - پسين - ط - ه - آ ، - سپس اين - د - س . ( 8 ) - بى : را - ه - ط . ( 9 ) - شود - ه - ط . ( 10 ) - شود - ه - ط . ( 11 ) - بى : هرگز - ه - ط - كب - خ ل ، - كه گز - ل . ( 12 ) - عرض - آ . ( 13 ) - بى : كه - ه - ط . ( 14 ) - ديگر بر - آ .